دلها گرفته در کربلا هرم عطش بالا گرفته

دلها گرفته در کربلا هرم عطش بالا گرفته

مهدی حسینی

سال 1400

0:00
|
متن قطعه:

دلها گرفته در کربلا هرم عطش بالا گرفته گرما نفس ها را گرفته آتش به سر تا پای این صحرا گرفته گریه دوباره پا گرفته این تشنگی از خیمه یک سقا گرفته خیمه پریشان شد علم افتاد بر خاک دست علمدار حرم افتاد بر خاک سر تا سر صحرا سراب است قلب حرم از غم کباب است ای وای از آن خواهشی که بی جواب است جانها اسیر اضطراب و التهاب است شرح غم این ماجرا صد ها کتاب است آری رباب است این زن که در هر خیمه ای دنبال آب است پیچیده در صحرا صدای شیرخواره آبی نشد پیدا برای شیرخواره حس کرد آتش در تب داغ علی را مادر به بابا داد قنداق علی را عازم به میدان بود طفلی که در اوج عطش لبهاش خندان بود غمها فراوان بود لبهای خشکش مثل لبهای بیابان بود مادر پریشان بود در دست بابا پیکرش مانند قرآن بود فریاد زد ای قوم حالش را ببینین بی جان و بی حال است بالش را ببینین این شیرخواره که سر دعوا ندارد حتی برای گریه مردن نا ندارد گل بود و پژمرد آقای ما رو زد ولی رویش زمین خورد سر گرم صحبت بود با چشمان گریان ای وای پای حرمله وا شد به میدان تیری رها شد تیری که آغاز مصیبت های ما شد روضه به پا شد از آن تن کوچک سری کوچک جدا شد بر قلب آقا خورد آن تیر سه شعبه با خود علی را برد آن تیر سه شعبه دیدار آخر باید پسر پنهان شود از چشم مادر میرفت ارباب گامی به سوی خیمه گامی سوی لشکر از این مصیبت گویا صدای عالم افتاد مشکل به کار مشکل گشای عالم افتاد