غرقه اشک غمت را هوس ساحل نیست

امیر کرمانشاهی

سال 1400

متن قطعه:

غرقه اشک غمت را هوس ساحل نیست کشته شوق تو ر شکوه ایی از قاتل نیست هر دلی را که نشد لطف تو شامل دل نیست هر که از عشق تو دیوانه نشد عاقل نیست عاقل آن است که از عشق تو دیوانه شود دست اگر هست همانا يَدِ بيضا باشد لب اگر هست لبِ لعل ِ مسيحا باشد غم اگر هست غم يوسف زهرا باشد دل اگر هست دلِ زينب كبري باشد آفرين باد بر اين همت مردانه ي دل عرشيان پا به حريم تو به حُرمت بزنند بر مقامت به لب انگشت ز حيرت بزنند خطبه ات خوانده دم از اوج بلاغت بزنند (حوريان از غم تو لطمه به صورت بزنند قُدسيان ناله برآرند كه جانم زينب در مدينه غم بي دستي ِ سقا مبريد قِصّه ي مادر و گهواره و يغما مبريد خبر از دختر و طشت و سر بابا مبريد (نام اكبر به سر تربت ليلا مبريد بگذاريد جوان مُرده قراري گيرد

قطعاتمرتبط

مشاهده همه