دختری شاداب بودم رنج و غم آموختم

امیر کرمانشاهی

سال 1400

متن قطعه:

دختری شاداب بودم رنج و غم آموختم آنچه می بایست با این سن کم آموختم با همین دستان بسته باز شد مشت یزید فتح کردن را اسارت آمدم آموختم گم شدم یا نور گفتم نیمه شب زهرا رسید این هم از مُستَحوحِشینَ فی الظلم آموختم پیکرم افتاد بابا جان نیفتاد از لبم فاطمی سینه زدن پای علم آموختن می گرفتم چادر خود را به دندان مثل مشک استقامت را ز سردار حرم آموختم ریگ ها و خار ها آموزگار من شدند هروله با پای پر زخم و وَرَم آموختم گوشوارم را خودم دادم به دختر های شان من ز خاتم بخشی شاهم کرم آموختم من فقط تا ده بلد بودم که بشمارم ولی تا هزار و نهصد و پنجاه هم آموختم

قطعاتمرتبط

مشاهده همه